کتاب هاکلبری فین

“هاکلبری‌فین” یک پسر بچه معمولی بود، شاید از معمولی هم معمولی‌تر بود. حتی نزدیک بود در خانه “بیوه دوگلاس”، یک آدم حسابی شود. تا اینکه سر و کله باباش پیدا شد و بعد از اینکه چند سری کتک مفصل خورد و داخل یک کلبه زندانی شد، فهمید که باید کاری بکند. از بدشانسی‌ یا خوش‌شانسی‌اش جیم، برده سیاه، هم به همین نتیجه رسیده بود و در نتیجه …

کتاب کتابخانه نیمه شب

آدم ها هم مثل شهرند. نمی‌شود به خاطر چند بخش کمتر جذابشان به کل آن‌ها را کنار گذاشت. شاید جاهایی دارند که آدم خیلی ازشان خوشش نمی‌آید مثلا حومه شهر و کوچه های فرعی تاریک و خطرناک اما بخش‌های خوبی هم دارند که حضور در آن ها را ارزشمند می‌کند..